انتشار این مطالب شاید بتواند به اندازه ذره ای ناچیز در ترویج گزینه های مثبت رفتار عمومی و فرهنگ سازی موثر باشد.
ارسالی:حسین توحیدی
می توانید با یک پیشنهاد دیگر مسیر صحبت و درخواست را عوض کنید و در واقع با یک پیشنهاد بهتر هم خودتان سود ببرید و هم منافع طرف مقابل را در نظر بگیرید.
عصر ایران
آرامش دنیا مال اون کسی است که با وجدان صادق زندگی میکند
وحدتی
هیچ راهی بدون اشتباه نیست، وبرای رسیدن ؛ نیز هیچ چاره ای جز رفتن نیست....
وحدتی
سه
برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند میخواهیم این مرد را که پدرمان را
کشته قصاص کنی. امام علی (ع) به آن مرد
فرمودند: چرا او را کشتی؟ آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. یکی از
شترهایم شروع به خوردن درختی از
زمین پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد، و من همان سنگ را برداشتم
و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد.
امام علی علیه السلام فرمودند: بر تو حد را اجرا میکنم. آن مرد گفت: سه روز به من
مهلت دهید. پدرم مرده و برای من و برادر
کوچکم گنجی بجا گذاشته پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه میشه، و به این ترتیب برادرم
هم بعد از من تباه میشود. امیرالمومنین (ع)
فرمودند: چه کسی ضمانت تو را میکند؟ مرد به مردم نگاه کرد و گفت این مرد.
امیرالمومنین (ع) فرمودند: ای اباذر آیا این مرد را
ضمانت میکنی؟ ابوذر عرض کرد: بله. امیرالمومنین فرمود: تو او را نمیشناسی و اگر
فرار کند حد را بر تو اجرا میکنم! ابوذر
عرض کرد: من ضمانتش میکنم یا امیرالمومنین. آن مرد رفت . و سپری شد روز اول و دوم
و سوم ... و همه مردم نگران اباذر
بودند که بر او حد اجرا نشود... اندکی قبل از اذان مغرب آن مرد آمد. و در حالیکه
خیلی خسته بود، بین دستان امیرالمومنین قرار
گرفت و عرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون زیر دستانت هستم تا بر من حد را
جاری کنی. امام علی (ع) فرمودند:
چه چیزی باعث شد برگردی درحالیکه میتوانستی فرار کنی؟
آن مرد گفت: ترسیدم که بگویند "وفای به عهد" از بین مردم رفت...
امیرالمونین از اباذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟
ابوذر گفت: ترسیدم که بگویند "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم رفت...
اولاد مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از او گذشتیم... امیرالمومنین علیه السلام فرمود: چرا؟
گفتند: میترسیم که بگویند "بخشش و گذشت" از بین مردم رفت...
و اما من این پیام را برای شما نوشتم تا نگویند "دعوت به خیر" از میان مردم رفت...
التــــــماس دعـــــا
ارسالی مجید حسن آبادی
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند):اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز شود، باید از زندگی امام حسین پیروی کند.
محمدعلی جناح (قاعداعظم پاکستان):به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق (امام حسین) این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد، پیروی کنند.
توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی):بهترین درسی که از واقعه کربلا میگیریم، این است که حسین و یارانش، ایمان استوار به خدا داشتند.
پروفسور ادوارد براون (شرقشناس انگلیسی):آیا قلبی پیدا میشود که وقتی درباره کربلا سخن میشنود، آغشته به حزن و اندوه نشود؟
پروفسور ماربین (فیلسوف و خاورشناس آلمانی):من معتقدم که رمز بقا و پیشرفت اسلام و تکامل مسلمانان به خاطر شهید شدن حسین(ع) و آن رویدادهای غمانگیز میباشد.
بولس سلامه(نویسنده و شاعر مسیحی لبنانی):شبهایی که بیدار بودم یک بار برای مدتی طولانی به جهت علاقهای که به آن دو بزرگوار – امام علی و امام حسین(ع) - داشتم، گریستم سپس شعر علی و حسین را سرودم.
عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری):جنبش حسین، یکی از بینظیرترین جنبشهای تاریخی است که تاکنون در زمینه دعوتهای دینی یا نهضتهای سیاسی پدیدار گشته است.
گابریل آنگری (نویسنده فرانسوی):آرامگاه حسین در کربلا بعد از کعبه، بدون تردید دومین زیارتگاه مسلمانان است. جنایت کربلا وحشتانگیز و غیرانسانی بود.
عبدالرحمن شرقاوی(نویسنده مصری): حسین(ع)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.
ابن ابی الحدید (دانشمند و شاعر عراقی):مانند حسین چه کسی را سراغ دارید به راستی این مرد مافوق بشر کیست که لحظهای پستی را نمیپذیرد و با اختیار خود در برابر ستمگران سر تعظیم فرود نمیآورد.
گیبون مورخ انگلیسی: او می نویسد: « با آنکه مدتی از واقعه کربلا گذشته و ماهم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، مع ذلک مشقّات و مشکلاتی که امام حسین تحمّل نمود احساسات سنگ دل ترین خواننده را برمی انگیزد، چنان که یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می یابد».
چارلز دیکنز: این نویسنده انگلیسی درباره ی قیام عاشورا می نویسد: « اگر مقصود حسین جنگ در راه خواسته های دنیوی خود بود، من نمی فهمم چرا خواهران و کودکانش را همراه خود برد. پس عقل چنین حکم می کند که او به خاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد».
پرفسور براون: « یادآوری واقعه کربلا که در آن سبط رسول بعد از تحمل آزار و عطش به شهادت رسید کافی است تا در سردترین و سست ترین افراد اثر گذارد. و حتی کسانی را که به امور حماسی و حزن آور اعتنا و توجهی ندارند به خود آورده و روح آنان را به درجات کمال بالا برد، به حدی که درد و مرگ بر آنان چیزی بی ارزش و سست شود».
فرآوری:نعیمه درویشی
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت: ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود،مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: مردتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری… میخوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمیکشی؟
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکسالعملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد: خیلی عذر میخوام فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم که حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم.
حالا هم یقمو ول کن. از خیرش گذشتیم.
مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …
دلم دوباره مدام بهانه می گیرد
دلم باز بی تابی می کند
شاید پر پر شدنت را دلم بهانه گرفته است
شاید دلم دوباره بی تاب بارگاه ملکوتیتان شده است
آقای من
مولای من
این شب ها دلم می خواهد همنوا با زیارت عاشورا، با بغضی که این روزها به
گلویم چنگ انداخته چون شب های گذشته فریاد بزند، دوست دارم برای هزارمین
بار چشمانم را ببندم و دلم را راهی کنم به سوی بارگاهتان ،به سوی بین
الحرمین و بگویم مرا یاری جز شما نیست.
ای آقای من
ای مولای من
آری
بگذارید بگویم:
شکارچی پرنده، سگ جدیدی خریده بود. سگی که ویژگی منحصر به فردی داشت. این سگ می توانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه ای آن اطراف دعوت کرد.
او و دوستش شکار را شروع کردند و چند مرغابی شکار کردند. بعد به سگش دستور داد که مرغابی های شکار شده را جمع کند. در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغابی ها را جمع می کرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب کند، اما دوستش چیزی نگفت.
در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟
دوستش پاسخ داد: «آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. سگ تو نمی تواند شنا کند.»
-------------------------------------------------
ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود.
روی زمین افتاد و زمزمه می کرد.
دوربین رو برداشتم و رفتم بالای سرش
داشت آخرین نفساشو میزد.
با لبخند گفت: از مردم کشورم میخوام وقتی برای خط کمپوت
میفرستن، عکس روی کمپوت
ها رو نکنن!
گفتم: داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو!
با همون طنازی گفت: آخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده !
یکی بود.........
روزی دختری زیبا نزد کوروش کبیر رفت وبه او گفت : من عاشق تو شدم با من ازدواج کن
کوروش به دخترک گفت : من شایسته ی تو نیستم من برادری دارم که زیبا و جوان است او
شایسته ی شماست الان پشت شما ایستاده
دختر برگشت وپشت خود را نگاه کرد ...
اما کسی نبود...
کوروش به او گفت اگر عاشقم بودی برنمی گشتی...
مأمور امنیتی ایرانی: (باخنده) ژنرال خودش کارمند پاره وقت ماست! می ری تو گونی یا خودم بکنمت توش؟
نسیم بدر
عشـق یعنی بی خود از روح و روان عشـق یعنـی رفتـه ازجان و جهان
عشـــــق یـعنـی بــــا محبــت تـاختــن عشـق یعنـی کعبه ی دل ســـاختن
عشــــــق یعنـی دست شستن از جهـان عشــق یعنی گشته گردی درنهـان
عشــــــق یعنـــی در حقیقـت ســوختـن عشــق یعنــی دوستـی انــدوخـتـن
عشـــــق یعنی عــــــاجز و شـرمنــدگی عشـق یعنـی روزگــاری بنــدگــی
عشـــق یعنی صـاف دیــدن بــی غـبـار عشــق یعنـی در پــی تـمثـــال یــار
عشــــق یعنی راست بــودن بـــی ریا عشـق یعنــی در نـاب و کـیـمــیـا
عشـق یعنی مستــــــی و بیـخـود شدن عشــــق یعنـی نیستـی نـابَـد شــدن
عشــــق یعنی بــا طــراوت چــون بهار عشق یعنـــی شیــفـته لیـل و نهـار
عشـــــق یعنی بــر لب جـــــوی وصال عشـــق یعنـی بـلبـل آشــفـته حـال
عشـــــق یعنی اشک شوق ازدیــده هـا عشــق یعنـی گـل بـه دامن چیده ها
عشــق یعنی عــــاشــق پــــروانه شو عشـــق یعنـی گـوشه میـخانــه شـو
عشــق یعنی با هــــم و یک دل شــدن عشـــق یعنی عــارفانه گِـــــل شدن
عشــق یعنـــــی بــــــا مـــروّت زندگـی عشـــق یعنــی نـــیـت مــردانگـی
عشـــق یعنی قطـره اشک چشـــم یـــار عشـــق یعنی ســاقی و خـمر وخـمار
عشـــق یعنـی یـک تبســـم یک نگــاه عشـق یعنــی دیــده ی پراشک و آه
عشــق یعنی شکــــوه ی نی از فــراق عشـــق یعنـی دائـماً در اشــتیــــاق
عشــــق یعنـــی در طــواف کعبــه شـو عشــق یعنی پیش جــانان سجده شو
عشــق یعنــــی دیــده بــــر دل دوخـتن عشــق یعنی دل به دیـده ســوختـــن
عشــق یعنــــی ســـر به زیر انــداختن عشـــق یعنی بــر وفــایش سـاختــن
عشـق یعنی بخشش و جــــود و عطــا عشـق یعنی ســینـه ی پـر از صـفـا
شعر از سید عطا سیدی